تبلیغات
صفوف آهنین - مرصوص - مطالب ابر افغانستان

صفوف آهنین - مرصوص
 
پاراچنار
مرصوص - دیده بان : منطقه پاراچنار محاصره شده بود و هیچ خبری به بیرون درز نمی کرد که سرنخی پیدا کنم . اتفاقی در نمایشگاه رسانه های دیجیتال ، یکی از دوستان ، فردی را معرفی کرد و گفت ایشان از اهالی پاراچنار پاکستان است . با این بنده خدا نشستیم و یک سری اطلاعات رد و بدل کردیم و این امید در من جرقه زد که می شود یک کار مستند ساخت . جلسات متعدد گذاشتیم تا بتوانیم مقدمات سفر را فراهم کنیم و من هم در همین حین طرحم را در جایی به تصویب برسانم . آن زمان خیلی ها نمی دانستند پاراچنار کجاست و خیلی ها هم می گفتند که این خیلی موضوع مهمی نیست ، مانور دادن روی آن ارزش ندارد . بحث تیره شدن روابط ایران و پاکستان هم مطرح بود و کلی حرف های دیگر . شکر خدا در مرکز سینما مستند طرحم تصویب شد . بعد از آن شش ماهی دنبال کار روادید و باقی قضایا بودم که خودش داستان متفاوتی داشت  چرا که دولت پاکستان به هیچ عنوان اجازه نمی دهد کسی راهی این منطقه شود .


ادامه مطلب

Share طبقه بندی: اخبار اختصاصی،  مقالات اختصاصی، 
برچسب ها: پارچنار، نمایشگاه رسانه های دیجیتال، اهالی پاراچنار پاکستان، شهید عارف حسینی، و جعلنا، وهابی ها، دیپلمات های ایرانی، پیشاور، افغانستان، پاکستان، پاراچنار،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1389 توسط دیده بان
پاراچنار

مرصوص - دیده بان : گزارشی تکان دهنده از وضعیت منطقه شیعه نشین « پاراچنار »

پاکستان به روایت سهیل کریمی ، مستند سازی که بعد از 21 سال به آن منطقه رفته

« به یک بنده خدایی زنگ زدم . گفتم حاج اقا من فلانی هستم و دارم می رم پاراچنار . فقط زنگ زدم بگویم اگر سر من را بریدند ، شما حداقل سرم را برگردانید . ایشان جواب داد شما برو و خیالت راحت ، من به شما قول می دهم که شما بروی یک تار مویت هم بر نمی گردد !»



ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات اختصاصی، 
برچسب ها: آغاز یک اتفاق تلخ، پاراچنار، سهیل کریمی، پاکستان، شهید آوینی، ایالت سرحد پاکستان، افغانستان، علی سیف الهی، همشهری جوان،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 بهمن 1389 توسط دیده بان
نمایش خیابانی یک دادگاه
مرصوص - دیده بان : این بار هم بخشی از «چکر در ولایت جنرال ها» را برایتان نقل می کنم . غفارزادگان که از بزرگان قلم انقلاب است از قول هوشنگ گلشیری و نیز حاج مرتضی سرهنگی که بین نویسندگان جنگ یکپارچه ماه است از قول یونس شکرخواه و بسیاری دیگر از اصحاب رای در حوزه قلم یا خود یا به نقل از صاحب نظرانی دیگر ، هنگام انتشار بخش هایی از این سفرنامه در گذشته ستایش آن بسیار گفته اند ؛ بیشتر از لیاقت من . ان شاالله این نوشته ها ارزش این تمجید و تشویق ها را داشته باشد و حوصله شما را سر نبرد . اگر هم مقبول نیفتاد ، بالاخره یک جوری لابه لای دیگر نوشته های من ، هرزگاهی این ها را هم تحمل کنید .


ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات اختصاصی، 
برچسب ها: نمایش خیابانی یک دادگاه استثنائی، محمد حسین جعفریان، افغانستان، طالبان، مجازات قطع درخت، چکر در ولایت جنرال ها، هوشنگ گلشیری، مرتضی سرهنگی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 بهمن 1389 توسط دیده بان
محمد حسین جعفریان
مولوی صاحب ! چی می کنی ؟
مرصوص - دیده بان : آدم بعضی گفتار را از بعضی زعما می شنود که آب را در فحش می خشکاند .
حیران می مانی این بزرگوار چه فکر کرده که چنین فرمایشی فرموده !
آنچه در پی می آید در همین باب است . گرچه شاید قدری بیات شده باشد اما نمی شود از آن گذشت . پس بخوانید .


ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات اختصاصی، 
برچسب ها: محمد حسین جعفریان، مولوی صاحب ! چی می کنی ؟، ماجرای ملاعمر و مشائی، طالبان، افغانستان، ملاعمر، اسفندیار رحیم مشائی، امر به معروف و نهی از منکر، دلایل ترس استکبار از حضور رئیس جمهور، برادوی، دکتر محمود احمدی نژاد، همشهری جوان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1389 توسط دیده بان

بقیع آنچه بود و آنچه هست . . .

اختصاصی مرصوص - دیده بان : مدینه ام . جای همه تان خالی ، رفتم بقیع . چه غربت شگفت انگیزی دارد این قبرستان . چه هوای سنگینی . کمی بالاتر از در ورودی ، مقابل مزار امام حسن (ع) و امام صادق (ع) مانع گذاشته اند . حجاج ، به ویژه شیعه ها گریان و حسرت به دل فقط نگاه می کنند ، پشت موانع تعدادی از ماموران سعودی که اغلب ملیت خارجی دارند با مردم بحث می کنند . به زبان های مختلف ، فارسی زبان هاشان اغلب افغانند و شتون . یک روحانی ایرانی ایستاده است به بحث و جدل . بی فایده است . چگونه می توان با ماموری که حقوق می گیرد و تربیت شده برای مغاطه ، بحث کرد .



ادامه مطلب

Share طبقه بندی: مقالات اختصاصی، 
برچسب ها: بقیع بر وزن فجیع !، مزار امام حسن (ع)، امام صادق (ع)، ماموران سعودی، بامیان، رافضی، ولسوالی، دعوای 1400 ساله، قبور مخروبه ائمه (ع)، افغانستان، محمد حسین جعفریان،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آذر 1389 توسط دیده بان
افغانستان
مرصوص - دیده بان : زمستان 1375 است و افغانستان با ظهور طالبان دچار درگیری های بسیار شدیدی شده است . وقتی هواپیما – به قول افغان ها «طیاره» - از زمین کنده می شود ، چنان سرو صدایی از بندبندش بر می خیزد و چنان تکان و لرزش هایی به همه جایش می افتد که من بلافاصله یاد وصیت نامه ای می افتم که حسب شرع و وظیفه در فرودگاه مشهد عجولانه نوشتم وبه برادر کوچکترم سپردم و اینکه 63 هزار تومان بدهی مرتضی بهرامی را در آن یادآوری نکردم ام و دغدغه این قرض . . . در این حیص و بیص ، طیاره به سمتی کج می شود و یک در مستطیلی که رو به روی من است و از همان اول هی لق می خورد و صداهای مشکوک می کرد ، ناگهان از جا کنده می شود و . . . آه ! خدایا چقدر نان خشک . . . که همه می ریزد روی سر و کله و دست و پای ما. فکر می کنم از هواپیما که یک «آنتونف» باری قراضه است احتمالا در جنگ جهانی برای انتقال اجساد روس ها به پشت جبهه استفاده می کردند . شاید هم به قول یکی از همراهان هواپیمایی باشد که مادر استالین را در شوروی سابق به زایشگاه می رسانده اند . خیلی قدمت دارد. در زیر پا یکدست سفید است و تا چشم کار می کند برف . سرما کلافه ام کرده است . گاه در کابین خلبان باز می شود و کسی سرک می کشد .


ادامه مطلب

برچسب ها: مزارشریف، محمد حسین جعفریان، افغانستان، طیاره، هواپیما،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 آبان 1389 توسط دیده بان
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : | :